عربی اول دبیرستان

 

دانش آموز نمونه

 

ارزان است ... ارزان است ... !

لباس های زیبا ... کفش های شیک ... ! همه چیز ارزان است ... بشتابید... بشتابید .

این بسیار زیباست ... بهای (قیمت) آن گران است!

ای پسرم انتخاب کن . به بها (قیمت)فکر نکن .

مادر ! چرا این دانش آموز مشغول روزنامه فروشی است؟

آیا درس ندارد؟!

بله ولی اینان از خواندن درسها فرار می کنند. آنان تنبلی می کنند ... حتماً ... هیچ شکّی نیست.

ولی  تو را چه می شود که درنگ می کنی(می اندیشی) ... ؟!

خورشید سوزان است ... فردا جشن است .

مادر!جشنی در مدرسه بر گزار می شود.

چیز زیبایی است ! به چه مناسبتی؟

برای تعیین دانش آموز نمونه.

او کیست؟

نمی دانم ... حتماً آن پسر  . نمی دانم  . نمی دانم .

به هر حال ... آیا با هم می رویم ای مادر؟

ای پسرکم! تو می دانی که فردا وقت تحویل قالیچه به صاحبش است. نمی توانم، متأسفم .

عیبی ندارد.

قبل از طلوع صبح بیدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را برای رفتن آماده کرد ... پس به تنهایی رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

در مدرسه :

خوش آمدید ... خوش آمدید ... بفرمایید ... بفرمایید ...

خیلی متشکّرم

و بعد از چند دقیقه مراسم شروع شد و بعد از اجرای نمایشنامه ای و سرودی ...

ما اینجا برای بزرگداشت دانش آموز ی نمونه جمع شده ایم ... او برای همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... وکار. این وی است "سعید" .

خدایا ! چه می بینم ؟ او همان فروشنده است .

پسرکم ... پسرکم ... اشتباه کرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقیقت ما تنبلی و سستی می کنیم .

سعید جلو آمد و مدیر به گرمی از او استقبال کرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّیت را به گردن او آویخت و جایزه ای به او بخشید.

درس چهارم

عبرت

ای مردم کاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شوید. دور شوید.

خدایا ما را از شرّ این طاغوت خلاص کن .

به راستی او بدترین آفریده است .

نگاه کن ... قارون با شکوه خارج شد.

ای کاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

برادر من!  فایده ثروتی که پشت آن لعنت مردم است چیست؟    او نسبت به نعمت خدا کافر است.

برما لازم است به سوی قارون برویم.

آیا نصیحت قبول می کند؟

نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بینی است .

برما لازم است کار واجب را به جا بیاوریم ما مژده دهنده و بیم دهنده هستم .

در قصر قارون :

چه می خواهید ؟

امر به معروف و نهی از منکر را(دستور دادن به کار نیک و باز داشتن از کار زشت)

ای قارون

ای قارون به فقیران و بیچارگان و ستمدیدگان نیکی کن .

شما مـﺆمن به دین موسی هستید ...!

ای نگهبان !

دیناری از طلا (یک دینار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقیرند ...

نه ... نه ... پول نمی خواهیم.

وکسانی که طلا و نقره جمع می کنند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند آنان را به عذاب دردناکی بشارت بده .

این حرفها چیست؟

خارج شوید ... قصرم را ترک کنید ...

شما فساد کننده هستید .

به راستی که تو سزای کارت را مشاهده خواهی کرد .

چند ماه بعد:

شنیده ام که موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت کرده است .

آری ... ولی ... او به دین پیامبران کافر است .

فرار ... فرار ...

این عاقبت تکذیب کنندگان است .

چه اتفاقی افتاده است؟

خدا بر قارون عذاب نازل کرده ... عذاب ...

کمک ... کمک!

اموالم رابه زودی انفاق خواهم کرد ...

به زودی به فقیران کمک خواهم کرد ...

هنگام گریز نیست.

و این چنین ، زمین او را بلعید و زینت و کاروان و قصرها از بین رفت و قارون عبرتی برای نسلها شد .

درس پنجم

صحنه هایی از زندگی ساده

بازار پارچه فروشان :

امام علی "سلام بر او باد" همراه خدمتگزار جوانش به سوی بازار رفت .

لباسها ... لباسها ... از بهترین انواع ...

آیا پیراهنی برای خودم و پیراهنی برای خدمتگزارم داری؟

بله ... بله ... ای امیر مـﺆمنان . بفرما . من در خدمت تو هستم ...

وقتی امیر مـﺆمنان دانست که فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترک کرد وبه دکّان دیگری رفت . 

جامه ای برا ی خودم و جامه ای برای خدمتگزارم می خواهم.

بفرما ... بفرما ... من در خدمت تو هستم؟

امام پیراهنی به سه درهم و پیراهنی ارزان تر انتخاب کرد .

این از آنِ تو و ارزان تر از آنِ من .

نه ... نه ... تو به آن سزاوارتری ... تو امیر مـﺆمنانی ... !

نه ... تو جوان هستی و تمایلات جوانان را داری .

بعد از مدّتی امام "بر او سلام باد" برای بر پا کردن نماز جمعه حاضر شد.

در هنگام خطبه :

ای پدرم! نگاه ... نگاه کن ... !                  امیر مـﺆمنان احساس گرمای شدید می کند او خودش را با آستینش باد می زند.

نه ... نه ... ای پسرم! او خودش را باد نمی زند ... بلکه پیراهنش را خشک می کند. او آن را        قبل از حضورش برای نماز شسته است.

عجیب است ... ! عجیب است ... ! آیا پیراهن دیگری ندارد؟!

تعجّب نکن! داستانی را بعد از مغرب برایت توضیح خواهم داد.

بعد از نماز مغرب، پدر صحنه پیش آمده را برایش ترسیم کرد .

در روزی از روزها:

یکی از یاران : رسول خدا غمگین است ... او ... چه کنیم؟

سلمان: من می دانم چه کنم ؟! او از دیدار دخترش فاطمه شاد می شود. پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت و به او خبر داد.

در راه :

وقتی سلمان لباسهای فاطمه (س) را دید; شروع به گریه کرد ...

چه اندوهی! دختران سزار وخسرو در پارچه های ابریشم و حریرند و لباس دختر محمّد این چنین است.

بعد از چند دقیقه نزد پیامبر(ص)

فاطمه(س): ای رسول خدا سلمان از لباسهایم تعجّب کرد ...

رسول خدا(ص):ای سلمان! به راستی که دخترم در"گروه پیشتازان" است .

درس ششم

تجربه

مادر: خدای من! ... دخترم! چه کنم؟

او به شدّت مریض است ... به کجا مراجعه کنم؟

خواهر_ هیچ فایدهای ندارد ... هیچ فایده ای ندارد ...

ای خواهرم! بی تابی نکن نه ...

چرا ، نمی توانم . دختر عزیزم بیمار است .

این بیماری در این شهر شیوع دارد . . . هیچ چاره ای نیست . . .

در شهر:

مصیبتی بزرگ! چرا پزشکان نمی توانند این بیماران را معالجه کنند؟

تعداد بیماران بسیار است ... و بیمارستان مناسبی در شهر نیست.

مجلس مشورتی:

ای وزیر ! اخبار چه داری؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصیبت بزرگی افتاده اند. بیماری ها شایع شده است.

چرا راهی برای حلّ این بیماری جست وجو نمی کنید؟

دانشمندان کشور را برای جست و جو پیرامون این امر دعوت می کنیم.(می خواهیم)

خوب است ، خوب است .

آفرین! دانشمند مشهوری در شهر ری وجود دارد. او پزشک ماهری است .

منظور تو محمّد بن زکریّای رازی کاشف الکل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شکوه و احترام دعوت کنید.(بخواهید)

نزد رازی :

ای دانشمند شکوهمند! شهر ما در مشکل بزرگی قرار دارد ... بیماریها شایع است وبیمارستان مناسبی نداریم.

چرا اقدام به ساختن بیمارستان نمی کنید؟

مشکل ما به دست آوردن جای مناسبی برای بیمارستان است.

اختلاف بسیاری میان پزشکان در مورد تعیین جای مناسب وجود دارد .

بسیارخوب ،بسیار خوب من در مورد این امر فکر می کنم.

تا کی؟

تا آخر هفته!

در خانه :

خدایا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدایا! فقط تو را عبادت می کنیم و فقط از تو یاری می جوییم .

وبعد از چند روز ، هان ...  یافتم ...

گوسفندی را ذبح کنید وگوشتش را به پنج قسمت تقسیم کنید.

وبا این قسمت ها چه کار کنیم؟

شما هر قسمتی را در ناحیه ای از شهر آویزان کنید و من به زودی نتیجه را به شما خبر خواهم داد.

وبعد از چند روز رازی بهترین مکان را برای ساختن بیماستان تعیین کرد .

در مجلس مشورتی:

ای دانشمند با شکوه! ما را از راز آویزان کردن گوشت خبر دار کن .

هر روز به نواحی شهر می رفتم و تغییرات پیش آمده را برای تکّه های گوشت مشاهده می کردم و به این نتیجه رسیدم که هر ناحیه ای که گوشت در آن دیرتر فاسد شود بهترین جا برای ساختن بیمارستان است .

درس هفتم

هجرت

خدای یکتا ، خدای یکتا ... .

نه ... نه ... هبل ... هبل ...

خدای یکتا ، خدای یکتا ... .

او را بزن ... او را به شدّت بزن!

خدای یکتا ، خدای یکتا

در شبی:

اوضاع خطرناک است ... مسلمانان در عذابند .

کافران سمیّه را بعد از شکنجه کردن کشتند .

وهمسرش یاسر را نیز همچنین .

وبلال زیر شدیدترین شکنجه است. ... وعمّار ...

ما به جای امنی برای نشر اسلام نیازمندیم.

ای رسول خدا! دنبال راهی برای حلّ این مشکل بگرد.

پروردگارا ، ما به آنچه از خیر بر ما نازل می کنی نیازمندیم.

پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت کنند .

همانا زمین من وسیع است پس تنها مرا بپرستید.

در حبشه حکمران دادگر و یکتا پرستی وجود دارد .

رﺋیسان قریش: شما ساکتید! ... این عجیب است!

کسانی که به حبشه مهاجرت کرده اند برایمان مشکلات خواهند آفرید.

قسم به لات و عزّی هر کسی را که مهاجرت کرده است به زودی بر خواهیم گردانید و او را شکنجه می کنیم .

فرستاده ای را همراه هدیه هایی به سوی حاکم حبشه می فرستیم  و از آنان می خواهیم کسانی را که به آنجا رفته اند به ما تحویل دهند .

خوب است ... خوب است ... به طمع انداختن ، عادت ماست.

نزد حاکم حبشه :

آقای من! عدّه ای از جوانان ما از دینشان خارج شده اند.

و آنچه را از تو می خواهیم این است که آنان را به ما تحویل دهی.

مهاجران نزد حاکم هستند.

سلام بر شما.

خوش آمدید.

نگاه کنید ... اینان برای حاکم سجده نمی کنند ... اهانت ...

دین ما به ما اجازه نمی دهد که جز در برابر خدایی که ما را آفریده است، سجده کنیم.

دین شما چیست؟

خدا پیامبری را به سوی ما فرستاد که ما را به راستگویی و ادای امانت و وفای به عهد فرمان می دهد و ما را از ارتکاب گناهان منع می کند و ما را به برپا داشتن نماز و ادای زکات فرمان می دهد.

قسم به پروردگارم، این دین یکتا پرستان است ...

ای رسول قریش! برگرد! کسانی که وارد سر زمین من شده اند در امنیّت و آسایش هستند.

درس هشتم

روزی روباه در جامه نصیحتگران ظاهر شد.

در حالی که در زمین نصیحت می کرد راه می رفت وبه حیله گران دشنام می داد.

و می گفت خدا را شکر خدای جهانیان.

ای بندگان خدا توبه کنید زیرا او پناهگاه توبه کنندگان است.

و خروس را دعوت کنید (بخواهید) تا برای نماز صبح در میان ما اذان بگوید.

پس به سوی خروس رفتند و او گفت:

به روباه از جانب من ابلاغ  کنید . از جانب نیاکان درستکارم.

از تاجداران از کسانی که وارد شکم لعنتی شده اند.

آنان گفته اند و بهترین سخن، سخن دانایان است .

خطا کار است کسی که روزی گمان کند که روباه دین دارد .

احمد شوقی (با تصرّف)

درس نهم

حُسن عاقبت

سعید: الله اکبر

امام: الله اکبر ! چرا "الله اکبر" می گویی ای سعید؟

سعید : این شهر کوفه از دور نمایان است.

حر: هان این منم حرّ ریاحی !

امام: آیا علیه مایی یا با ماهستی؟

سعید: چگونه در رکاب ستمگران راه می روی؟ چگونه نور حق و راه آشکار را نمی بینی؟

امام: همه شما می دانید که من خواهان اصلاح امّتی هستم که طاغوت آن را فاسد کرده و تجاوز کار بر آن حکومت کرده است .

حر: ما تشنه ایم ای فرزند دختر مصطفی!

امام: آب را به صورت مساوی بر ما و بر آنان تقسیم کنید و فردا پیروزی (گشایش) می آید.

امام: الآن وقت نماز فرا رسید . آیا همراه مردانت نماز می خوانی؟

حر: البته همه ما پشت سر تو نماز می خوانیم ای نوه دختری پیامبر.

ای حسین یا بیعت می کنی یا تسلیم می شوی.

امام(ع): آیا شما نامه هایی برایم نفرستادید و از ستمگریها فریاد نزدید؟!

بریر: لعنت خدا بر هر که خاندان پیامبر را ترسانده است.

امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار کردند! ما را تکذیب کردند!

به تو توکّل کرده ایم، پروردگارا شاهد باش به ظلم کردند!

وقتی حر سخن امام(ع) راشنید به طرف قوم روی آورد.

حر: آیا تو با این مرد می جنگی؟

ابن سعد: بله ... جنگ، به زودی انداختنِ سرها را در آن خواهی دید.

حر به امام نزدیک می شود در حالی که می لرزد.

ای حر چرا می لرزی؟! تو از شجاع ترین مردم کوفه هستی!

حر: من خودم را میان آتش و بهشت دیدم.

سپس حر با پشیمانی به سوی امام(ع) آمد:

ای خدای من، به راستی که من فرزندان پیامبر را ترساندم.

پس من از تو آمرزش می خواهم و معذرت می خواهم.

او نوه پیامبر است. او مانند علی است.

آیا ای خدای من برایم توبه ای می بینی؟!

امام(ع) صدای او را شنید وگفت:

به خدا قسم که جوان آزرده ی ما حر آزاده برگشت.

درس دهم

... درآن برای مردم شفا هست!

خدا قرآن را برای خوشبختی بشر نازل کرد.

ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت کند وجود دارد.

امّت اسلامی جز با ملّتی سالم ودور از بیماریهای فکری و روانی و جسمی پیشرفت نمی کند.

و قرآن راه روشنی برای خوشبختی انسان وعقیده ای برای زندگی است.

در بعضی آیه هایش، قرآن مردم رابه استفاده از چیزهای پاک و خوشمزه ای تشویق می کندکه سلامتی بدن را تضمین می کندوسبب فعّالیّت امّت وپیشرفت آن می شود.

و باغهایی از انواع انگور

انگور از غنی ترین (سرشارترین) عناصر موادّ قندی است و مادّه اصلی برای ایجاد نیرو در بدن است.

قسم به انجیر

ارزش غذایی این میوه خیلی بالاست و در آن موادّ مختلفی وجود دارد مانند موادّ معدنی از جمله فسفر و آهن و کلسیم .

در آن دو ،میوه و انار هست.

انار سرشار از عنصر آهن است . و برای پیدایش گلبولهای قرمز ضروری است.

خرمای چیده شده

آن یکی از شاه میوه های سه گانه است: انگور و انجیر و خرما

خرما همراه کاسه ای شیر غذایی کامل است.

درخت مبارک زیتون

هر چه در درخت زیتون هست. - از برگ و میوه و روغن- به مردم سود می رساند .

و پیاز آن

پزشکان پیاز را در معالمجه بعضی بیماری ها به کار می برند و آن برای ضدّ عفونی کردن دهان از میکروبها مفید است .

شیر خالص

شیر غذای کاملی است و دانشمندان تغذیه آن را بهترین موادّ غذایی به شمار می آورند .

  ... وعدس آن ...

آن غذایی آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌین است.

... وسیر آن ...

پزشکان چهل فایده پزشکی برای سیر ذکر کرده اند.

... در آن برای مردم شفا وجود دارد .

در عسل هفتاد مادّه مفید وجود دارد و آن نابود کننده میکروبهاست .

... گوشت تازه

ماهی از غذاهای مفید برای بیماریهای قلب است .

و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهایی برای مردم هست .

/ 2 نظر / 130 بازدید
........

با عرض ســـــــــلام و خسته نباشید از مطالبی که در اختیار ما می گذارید ممنونم فقط اگه میشه پاسخ تمرین های عربی هم بگذارید و همچنین نیز اگه میشه هر درسی که امکانش هست توضیحات کامل رو بدهید(پاسخ تمریناش هم فراموش نشه)[شوخی][نیشخند]

امیرحسن

[ماچ]سلام باورت میشه من این عربی رو به زور 17 میگیرم بقیه درسام خوبه ولی با این عربی دعوا دارم بدم میاد اگه جواب تمرین ها رو هم بزاری ممنون میشم برای همین عربی هم شده من میرم فنی حرفه ای تا از اونجا دیگه تو دانشگاه عربی نداشته باشم راستی اگه جواب تمرینها رو گذاشتی به ایمیلم خبر بده بیام وبلاگت به دوستامم میگم بیان